تبليغاتX
(*) (*) (*) اي باغ بزرگ نا اميدي کفر است ...... تو تجربه شکوفه دادن داري (*) (*) (*) يادداشتهای يک خوری - تجدید نظر
يادداشتهای يک خوری

...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم

 بیایید یک بار دیگه و یه جور دیگه فکر کنیم...
قبل از اینکه رسیدن به آرزوهایمان را به خاطره ها بسپاریم،
شاید پاسخی برای این همه گفته ها و نگفته های نامفهوم بیابیم...
راستی چرا در بیشتر اوقات آرزوهای ما ، در حد همان خیالات باقی می مانند و به عمل نمی انجامند؟
چرا همیشه فکر می کنیم باید دیگرانی باشند که بیایند و مشکلات ما را حل کنند ؟
چرا ما فقط نظاره گر باشیم و نهایتاً انتقادی کنیم و ادای کارشناسان را در بیاوریم...؟
تا به حال از خودمان پرسیده ایم که چرا اینچنین است؟
...
چرا بیشتر ما ها نشسته ایم و فقط تماشاگر روزگار ایم؟
مگر این شهر و این روزگار به همه ی ما احتیاج ندارد؟
چرا فکر می کنیم فقط بقیه باید کارهایی که متعلق به «همه» هست را انجام دهند و ما استفاده کنیم؟
مگه خون ما رنگی تره که  "دیگران" به فکر ما باشند؟
مگه فقط اونها می توانند «ما» را به آرزوهایمان برسانند ؟
و من و شما توانایی برنامه ریزی و تلاش در راه رسیدن به آرزوهای اجتماعی مان را نداریم ...!!
نه...!! ... اینجوری نمیشه...!! می دانید چرا؟
چون چراهای بسیاری وجود دارند که اگر برایشان پاسخی نیابیم کارمان روز به روز سخت تر می شود به عنوان نمونه :
- به نظر شما چرا با وجود اینکه نزدیک به 10 سال از عمر شوراهای اسلامی شهر و روستا می گذرد ما هنوز در خور دفتر رسمی شورای شهر نداریم؟
- چرا با گذشت این همه سال از تأسیس کمیته فرهنگی و شورای حل اختلاف هنوز مکانی مختص دفتر فعالیتهای فرهنگی مون نداریم؟ و همیشه دستمان به سمت مکتب خانه ها و اماکن خیریه دراز است؟
- چرا با گذشت این همه سال ، هنوز کتابخانه عمومی خور ، استاندارد نشده؟
- چرا ما در خور نشریه محلی نداریم؟
- چرا با گذشت این همه سال از پیدایش پارک جنگلی و وسایل بازی آن، وضعیت اش اینگونه است؟
- چرا ما هنوز در خور منبع در آمد ثابتی برای هزینه در کارهای فرهنگی و ورزشی نداریم؟
- چرا با گذشت بیش از 13 سال از عمر شهرداری هنوز ساختمان آن آماده نیست؟
- چرا روابط خویشاوندی و اجتماعی ما اینجوری شده؟ اون هم به خاطر چندرغاز  ارث و میراث و به قولی مال دنیا...
- چرا اینقدر مال و میراث دنیا برامون مهم شده که حاضریم پدر و مادر،خواهر و برادر،قوم و خویش و انسانیت مان را با این چرک کف دست عوض کنیم؟آیا واقعاً این پول اینقدر ارزشش از جگر گوشه هامون بیشتره که برای به دست آوردنش حاضریم روابط خانوادگی مون را قطع کنیم؟
- چرا هنوز معتادان شهر بیشتر می شوند؟
- چرا مساجدمون اینجوری شدن؟آیا نمازگزارانش با این نسبت جمعیت قابل مقایسه است؟
- چرا جذابیت مکتب خانه های قرآن مون از گیم نت ها کمتر است؟
- چرا مدارسمون اینجوری هستند؟ آیا اینقدر دانشجو و فارغ التحصیل جوابگوی این همه مخارجی است که برای دانش آموزان و مدارسمون کردیم؟
- چرا بسیاری از خیّرهای ما پولشان را در جایی که نباید خرج کنند، حیف و میل می کنند؟
- چرا هنوز خیلی ها فکر می کنند کار فرهنگی و ورزشی ثواب ندارد...!؟
- چرا اینقدر تعداد جلسات شورا و شهرداری با مردم کم هست؟
...
و دهها چرای دیگر ... که یافتن پاسخی برای این چراها بدون نگاه کردن به ریشه و اساس آنها بی نتیجه است.
به نظر شما ریشه این همه سوالات بی پاسخ مانده کجاست؟
چه کسی مقصر است؟
احتمالاً همه مون داریم به دور و بر خودمون نگاه می کنیم تا مقصرین را بیابیم؟
مقصر جای دوری نیست.....همین نزدیکی هاست...!!
آری ! مقصر خود ماییم...!
مگر امکان دارد که ما مقصر نباشیم و دور و بر ما این همه مشکل اساسی وجود داشته باشه؟
مقصر ماییم که فکر می کنیم فقط دیگران مقصرند؟
مقصر ماییم که فکر می کنیم کوتاهی از ما نیست؟
اصلاً چرا فکر می کنیم فقط دیگران باید به فکر ما باشند؟
چرا ما نباید به فکر آنها باشیم؟ 
چرا ما نباید در جامعه تأثیر گذار باشیم؟
چرا ما نباید باسواد شویم و به دیگران و جامعه مون کمک کنیم؟
...
راهی نیست بجز اینکه این طرز تفکرمون را عوض کنیم.
اینجوری نمیشه به جایی رسید...
مگه ما مسئول نیستیم؟مگه ما نباید فردا جواب پس بدهیم؟
پس این همه نیرو و انرژی های نهفته در وجودمان کی و کجا باید مصرف شود؟
در قبر...!!؟
 طبق کدام حکم خودمان را تبرئه می کنیم؟کدام پدر، مادر،فرزند،عالم،مسئول،مدیر،معلم،امام مسجد،دانش آموز ،دانشجو، استاد، کارگر،پولدار و فقیری...فکر میکنه وظایفش را نسبت به جامعه انجام داده؟
مگر اینکه فکر کنیم اصلاً  «وظیفه» ای نسبت به دیگران نداریم و هر کی تو گور خودش می خوابه...
یعنی اینکه فکر کنیم تا حالا اصلاً «راهنما»یی نداشته ایم که بهمون بفهمونه داریم توی «جامعه» زندگی می کنیم...
یا اصلاً فکر کنیم «پیامبری» نیومده بهمون اینها را بگه...
یا هم نهایتاً منکر وجود «خدایی» بشیم که واسه «اجتماعی زندگی کردن» خلق مون کرده....
...
بنابراین اگه می خواهیم «انسان» باشیم باید توی «همین دنیا» «انسانیت» مون شکل بگیره....
توی همین دنیا بفهمیم انسان یعنی یک «موجود اجتماعی» نه در گورستان...
انسانیت یعنی خدمت و آبادانی، و خدمت و آبادانی جامعه، یعنی عبادت...کمی بیشتر فکر کنیم ...
آیا در مسیر انسانیت هستیم یا نه ...؟
آیا نیاز به تغییر در افکار ،عقاید و اعمالمون نداریم...؟
احتمالاً یک جای کارمون میلنگه که جامعه مون اونجوری که باید باشد،نیست...
بیایید یکبار هم که شده در انسان بودن خود "تجدید نظر" کنیم...

====================================

 نظرات دوستان در مورد موضوع " تجدید نظر" 

جابر عقیدت:به جای اینکه این مطالب اینجا باشه باید توی شورا ها باشه ...
-----------------------------------------------------------------------------------------
کاشفی:بنظرمی رسداین ندای قرآنی پاسخ دقیق باشد:وان لیس للانسان الاما سعی .
و:یعلمون ماتفعلون
--------------------------------------------------------------------------------------
(س):حرفاتون درسته اما تا حالا تو شهر خور کدوم یکی از جوونها تونستند تنهایی کار کنند...؟نه خداییش اگر میشناسید حتما مثال بزنید تا ما هم مطلع بشیم...همیشه گفتند یک دست صدا نداره و کاری موفق از آب درمیاد که همراه با تلاش و صد البته همکاری و تشویق دیگران باشه و چیزی که تو خور وجود نداره...همیشه یه دستای پنهانی بودند که خواستند جلوی پیشرفت جوونها رو بگیرند درسته قبول دارم که آدم باید خودش اراده داشته باشه ، خودش سعی و تلاش کنه و خودش بره دنبالش اما وقتی نمیزارن به راحتی کارت رو انجام بدی مطمئنا از اون کار دست میکشی و شاید هم پشیمون بشی...
نمیخام اسم از نهاد خاصی بیارم اما همه مردم میدونن اون کسایی که برای این ملت زحمت میکشند هدفشون بزرگه ولی به خدا اینا برای مردم شهر خور کمه ...به خدا لیاقت مردم بیشتر از این حرفاست اما حالا اگه کسی اراده کنه که به ملتش خدمت کنه از همه طرف میزنن تو ذوقش هر چند هم که میدونه کارش درسته ولی بهونه برای جلوگیری خیلی زیاده ...این از مشکل.

و اما راه حل...پیشنهاد میدم یه نفر بزرگتر به عنوان مسئول،مسئولیت قبول کنه و یه نهادی جدا رو مختص جوانان تشکلیل بدن تا راحت تر بشه ایده های جوانان رو به کار برد...و این کار هم اگر از میان قشر تحصیل کرده انجام بگیره فکر کنم موثرتر واقع بشه
----------------------------------------------------------------------------------------
هیچکس:باید بگم که جوری این عزیز(س) نظر می دن که انگار فکر می کنن فقط جوونا مقصرند!! یعنی واقعا:
1 : یکی از جوونها تونستند تنهایی کار کنند...؟؟؟
2 :اگه کسی اراده کنه که به ملتش خدمت کنه از همه طرف میزنن تو ذوقش؟؟؟ یعنی واقعا اینجوره !! یا فقط تو شهر ما از این مساله ها س ؟؟؟
ببینید به نظر من خور عزیز ما تو این چند سال چه در مورد شهرمون و چه در مورد جوونامون و هر مسایلی مخصوصا «فرهنگ» عالی شده!! اینو من به تنهایی نمی گم بلکه مهمانان و دوستان عزیزی که در خور رفت و آمد دارن هم اعتراف می کنن!!
در کل نظر من اینه که جوونا فقط میتونن جوون رو درک کنند!!
و ما باید در چنین جاهایی!! جوونها رو اگر که مقصر هم باشند ، باید بازهم با مهربانی و تشویق بیشتر و یه کم گذشت از انها،تا جایی که کار کرده اند تشکر کنیم تا زمینه را برای پیشرفت در فردا و فرداها به عمل آوریم! در اخر از عزیز محترم (س) که نسبت به جوونا لطف دارن خواهش می نمایم که با کمی مهربانی جوونای عزیز رو راهنمایی و به تشویق بیشتر فرا خواند...
چون ما هم جز ایران هستیم و «ایرانی می تواند اگر بخواهد»
--------------------------------------------------------------------------------------------
(س):جناب " هیچکس"پیشنهاد میکنم یه بار دیگه نظرم رو با دقت بخونید...منم نگفتم ایران... تو حرفام هم گفتم و اسم از خور اوردم...باز هم میگم اگر میشناسد معرفی کنید....در ضمن اگر دقت کنید بنده گفتم دستهای پنهان هستند که جلوی پیشرفت جوونها رو میگیرند اما شما فرمودید که جووونها مقصر هستند...؟!!
واقعا همینطوره...میزنن تو ذوق جوونها باور نمیکنید امتحانش کنید...
ببینید همه از فرهنگ یه نوع تعریفی دارند حالا بستگی داره از نظر شما فرهنگ چگونه معنی میشه...درسته ما پیشرفت داشتیم اما در کنارش از خیلی از کارا عقب موندیم و یکی از مسایلی که میتونه به فرهنگ سازی جامعه کمک کنه همین نشریه هستش که مدیر محترم وبلاگ میشه گفت در اکثر اوقات به اون اشاره کردند که متاسفانه هنوز که هنوزه یه نشریه ی ثابت نداریم و همیشه دم از شهر بودن میزنیم...شما فرمودید تشویق...منم اصلا منکر این امر نیستم ولی اگربازهم دقت کنید همین امر هم اشاره کردم...
خواهش میکنم از همه ی دوستان... که اول نظر رو کامل بخونند بعد در صورت انتقاد یا پیشنهاد نظر بدهند... باز هم ممنون از این دوست گرامی ...به امید آینده ای روشنتر
----------------------------------------------------------------------------------------------
یک خوری:به نظر من اینکه بگیم در خور از فعالیتهای جوانان حمایت نمی شود، شاید بی انصافی باشد، چون بسیاری از کارهایی که در شهر انجام می گیرد توسط خود جوانان است که این فعالیتها نیز بدون حمایت مسئولان و بزرگان محل به ثمر نمی رسد.
البته این را هم قبول دارم که در بعضی مواقع (به دلایل مختلف مثل :نداشتن پارتی و آشنایی،بیان نامناسب و عدم تفهیم کامل اهداف به طرف مقابل، داشتن برنامه های بلند مدت که متأسفانه کمتر خریدار دارد، و...) بعضی از برنامه ها و اهداف جوانان با بی مهری روبرو می شود... که امیدواریم مسئولان و بزرگان شهر با نگاهی بهتر در این گونه برخوردها نیز تجدید نظر کنند.
در مورد لیاقت مردم باید بگم این خود مردم یک شهر هستند که با احساس مسئولیت در کارهایشان و همکاری با مجریان و بازخواست صحیح مسئولانی که احیاناً کم کاری کرده اند و حمایت از قشر جوان خود ثابت میکنند که چقدر لیاقت دارند...
و گرنه با سکوت و بی تفاوتی و گفتن اینکه لیاقت ما بیشتر از این حرف هاست فقط "شعار" داده ایم و بس...!! باید خود مردم حق خودشان را بگیرند و در تمامی قسمتهای شهر همکاری کنند تا لیاقت و ظرفیت خود را برای پیشرفت شان نشان دهند.
-----------------------------------------------------------------------------------
یک خوری:حرف آخرم هم اینه که اگر اراده جوان پولادین باشد کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد، البته به شرطی که جوان، زمانه خود و شرایط اجتماعی خویش را نیز بشناسد، و در رسیدن به اهدافش با«سیاست و مدارا» عمل کند تا احساس تنهایی نکند، که لازمه داشتن بهترین تدابیر، "مطالعه" بیشتر و داشتن اطلاعات و شناخت مخاطب و جامعه  و مردم ، و از همه مهمتر یادگیری چگونگی بیان اهداف و تفهیم آن به طرف مقابل است ....
و گرنه اگر کسی بخواهد بی محابا و بدون مشورت با دیگران شروع کند احتمالاً موانع راه آنقدر آزارش خواهند داد که به انزوا کشیده خواهد شد و به تدریج دلسرد و بی تفاوت میگردد.البته امیدوارم این "بهانه" را ملاک کارهای خویش قرار ندهیم که در این زمانه دوست و رفیقی که بتوانی به اون تکیه کنی و باهات همکاری کنه پیدا نمیشه...مطمئناً چنین نیست، چون اگر اینچنین بود اصلاً نمی شد در جامعه زندگی کرد و جامعه ی ما روزگاری  درازی بود که نابود شده بود... پس بهتر است با تجدید نظر در افکار پیشین خود بیشتر به همدیگر اعتماد کنیم و اعتماد دیگران را نیز پاسخ گو شویم تا بتوانیم این بی تفاوتی و بی خیالی را از خود دور نماییم.
در این صورت است که میتوانیم آرزو کنیم " به امید فرداهایی بهتر"
------------------------------------------------------------------------------------
هیچکس:من فکر می کنم شما متوجه حرفای من نشدین!!
خوب اینجور که شما میگین یکی از جوونها تونستند تنهایی کار کنند...!! نه من ، بلکه 10درصد از مردم خور هم قبول نداشته باشند...
به نظر من باید بگیم دیگه کار نیست تو خور واسه جوونا!! فکر کنم این جمله معقول تر باشه........
چون تا اونجایی که من میدونم دیگه ادم بی کار در خور به تعداد اندکی رسیده...
ضمناْ یعنی خور جز ایران محسوب نمیشه !!؟ اگه نمیشه که بنده الان مطلع شدم....
اگه میشه هم باز میگم :: ایرانی میتواند اگر بخواهد.
به راستی::اگر میشناسد معرفی کنید....؟؟؟ من میتونم بیش از ......اسم بیارم اما اینجا جاش نیست و شا ید بعضی ها هم خوششون نیاد
در اخر :: به امید موفقیت بهترنه تنها من و شما ، بلکه تمام مردم ایران ...!!
-------------------------------------------------------------------------------------
شهرام:آقا جابر اینکه فرمودین جای این مطالب در شورای شهر است را به طور مطلق قبول ندارم ، چون باز این گونه فکر کرده ایم که فقط دیگران کارها را انجام دهند و این خود سبب میشه در واقع مطلب وبلاگ که:
 "تجدید نظر هر کس در مقام خویش نسبت به وظایفش در قبال جامعه است"
باز هم در حد حرف بماند، این را قبول دارم که در شورای شهر و سایر ارگانها نیز باید انجمن هایی باشند که برای پاسخ به اینگونه سوالها چاره اندیشی کنند ولی باز هم دلیل نمی شود که ما خودمان از شورای شهر نخواهیم و به یاری آنها نشتابیم و جوری بشه که منتظر باشیم فقط آنها کارها را به انجام برسانند.
-------------------------------------------------------------------------------------
شهرام:دوست گرامی مون "س" اینکه یک دست صدا ندارد و باید برای انجام کارها با هم باشیم را قبول دارم ولی همچنان که دوستمون "یک خوری" هم اشاره کرده اند شاید بی انصافی باشد که بگیم دارند جلو فعالیتهای جوانان را میگیرند، شما فرمودین که : «...[کارها باید با]همکاری و تشویق دیگران باشه و[این] چیزی[است] که تو خور وجود نداره...همیشه یه دستای پنهانی بودند که خواستند جلوی پیشرفت جوونها رو بگیرند...» یکی از نتایج قبول این حرف این است که دیگه هیچ جوانی جرات انجام کاری را نخواهد داشت و متاسفانه هم اینک در خور هم این جو ّدر میان بعضی ها حاکم است که : "نمیشه در خور کاری انجام داد" ، و این تلقین و بهانه سبب بسیاری از عقب ماندگی های ما شده...
من به شخصه به هیچ عنوان قبول ندارم که برای کارهای جوانان موانع حل نشدنی وجود دارد ، و معتقدم هر کسی می تواند به سهم خودش کاری را برای جامعه انجام دهد البته به شرطی که همچنان که دوستمون "یک خوری" نیز اشاره کرده اند برای رسیدن به اهدافمان ، اولاً نیتمان صاف باشد و بعد هم اینکه با اطلاعات کافی و استفاده از شیوه های صحیح ِ برخورد با مسئولان و بزگتر ها کارمان را ادامه دهیم وگرنه اگه هرکسی به سهم خودش هر کاری که فکر میکند درست است را انجام بدهد (که ممکن است اشتباه هم باشد) نتیجه اش هرج و مرج میشه نه آبادانی و ارتقاء شهر...
-----
پیشنهادتون مبنی بر اینکه "یه نفر بزرگتر به عنوان مسئول،مسئولیت قبول کنه و یه نهادی جدا رو مختص جوانان تشکلیل بدن تا راحت تر بشه ایده های جوانان رو به کار برد..." جالبه ، اما باز هم بهتر است که خود جوانان در زمینه های مختلف انجمن داشته باشند و از حمایت های شورای شهر و کمیته فرهنگی و شورای ورزشی و شهرداری و... استفاده کنند...باز هم تاکید میکنم باید در این جور کارها با مدارا و منطق عمل کرد تا اینکه تا می توانیم جلو جبهه گیری های دیگران را بگیریم.
------------------------------------------------------------------------------------------
شهرام:خدمت دوستمون " هیچکس" هم عرض کنم ، اینکه فرمودین ما پیشرفت های زیادی در مورد فرهنگ و... داشتیم را تا حدودی قبول دارم ولی خب همچنان که خود شما و جناب "س" نیز فرمودین این سبب نمیشه که فکر کنیم این پیشرفتها کافی بوده است چرا که باید مطمئن باشیم برای رسیدن به مرتبه ای که بتوان گفت :حال ما در سطح عالی فرهنگی اجتماعی هستیم ... باید خیلی بیشتر از اینها تلاش کنیم و این کار نیز نیازمند زمان و صرف انرژی هست ، که هر کس بایستی با تجدید نظر در افکار و رفتار گذشته اش در قبال اجتماع ، با همکاری سایرین در این پیشرفت سهیم شود (البته اگر دوست داریم پیشرفت کنیم که فکر کنم بیشتر مردم دوست دارند دیگران و شهرشون نیز پیشرفت کنه ، می ماند عده ای مخالف که همیشگی اند و باید برای رسیدن به اهداف، با قلم هایمان مشکلاتی که آنها برایمان به وجود می آورند را حل کنیم ... و تا میتوانیم از همدیگر حمایت کنیم و نگذاریم دوستانمان تنها بمانند)دوست عزیزمون "یک خوری" ممنون از دلایلتان در مورد لیاقت یک شهر ، اراده یک جوان، و لازمه ی داشتن بهترین تدابیر.به امید داشتن فردایی بهتر
-----------------------------------------------------------------------------------------
شهرام:یکی از مسائلی که دوست دارم بر آن تاکید کنم بحث "حمایت از یکدیگر" است،که یکی از نیازهای اساسی جامعه امروز ماست...
وقتی که می بینیم یه نفر حرف درستی می زند سعی کنیم از او حمایت کنیم و نگذاریم مخالفان باعث تخریب او شوند و تا جایی که می توانیم با شجاعت تمام جلو افکار مخرب مغرضان را بگیریم،
مثلاً وقتی می بینیم یکی دارد از اهمیت تحصیل صحبت می کند و دیگری دارد با تمسخر میگوید اینها که درس خواندن مگر به کجا رسیدند و... با آوردن مثالهایی قوی از به ثمر نشستن درس خواندن ، جلو این گونه افکار بد را بگیریم.
یا اگر می بینیم کسی می خواهد کاری برای شهر انجام دهد تا جایی که می توانیم به او کمک کنیم و نگذاریم تنها بماند ،
حداقل به اندازه مخالفان از خودمان مایه بذاریم ،اونها برای تخریب طرف مقابل و به ثمر ننشستن کاری، این قدر نیرو صرف می کنند...!! چرا ما برای به هدف رسیدن فکر یک همشهری با او همکاری نکنیم ،
حال این مسئله را تعمیم دهید به تمامی فعالیتها : فرهنگی ، اجتماعی ، ورزشی ، اقتصادی، دینی و... پس چه خوب است هر گاه دیدیم یکی قصد دارد کاری برای اجتماع انجام دهد هم او را تشویق کنیم و هم تا جایی که می توانیم به او کمک کنیم ، حتی اگر این همکاری ها مخفیانه باشد، سعی کنیم او را در جمع ها به دلسوزان معرفی کنیم تا بتواند افکارش را سریعتر به هدف برساند.
خلاصه اینکه تا می توانیم نگذاریم دلسوزان شهر چه در شورای شهر و شهرداری ، چه در کمیته ها، چه در شورای ورزشی، چه در صندوق های خیریه، چه در انجمن ها، و چه به صورت فعالیتهای فردی، تنها بمانند و به سهم خودمان به آنها کمک کنیم. اگر هر کسی به نوبه خویش از بقیه در انجام خوبی ها حمایت کند مطمئناً نتیجه ای فوق العاده خواهد داد.
------------------------------------------------------------------------------------
جابر عقیدت:منظور من تو حرف بالا این بود که خودمون بریم با شورا همکاری کنیم نه اینکه همه کار ها را دست اونها بسپاریم و ...چون اگه بخواهیم بگوییم که : نه! فقط خودمون باید دست بکار بشیم مثل یک رویا می مونه که فکر نکنم 100 ساله سیاه هم...
پس من در اینجا بدین نتیجه رسیده ام که همکاری خوبه نه اینکه باید و باید آدم خودش دست به کار بشه و...
-----------------------------------------------------------------
یک خوری:من هم با این موضوع که ما خودمان باید از یکدیگر حمایت کنیم موافقم.چرا که واقعاَ به این حمایت ها نیاز داریم. اصلاَ یکی از دلایلی که تا به حال این همه اهدافمون در حد آرزو مانده این است که در -عمل- کمتر از همدیگر حمایت می کنیم، و بیشتر این حمایت هایمان در حد همان حرف باقی می ماند و این عدم حمایت از دلسوزان و دوستانمان سبب می شود آنها در راه انجام کارها تنها بمانند و نهایتاَ منجر به دلسردی شان شود.
نکته دیگری که می خواستم اشاره کنم این است که در کنار حمایت از یکدیگر، راهنمایی و گوشزد کردن اشتباهات همدیگر را فراموش نکنیم ، که البته این کار نیازمند چند موضوع است :
- یکی اینکه طرفین ظرفیت شنیدن انتقاد را داشته باشند.
- و دیگر اینکه کسی که می خواهد انتقاد کند ، نیت و اخلاص خودش را به طرف مقابل ثابت کند که از روی دوستی و محبت ابراز داشته است ، و تا جایی که می تواند از روشهایی استفاده کند که باعث تحقیر طرف مقابل نشود.
اگر بتوانیم در کنار حمایت از یکدیگر از راهنمایی کردن همدیگر غافل نمانیم ، حتماَ نتایج نسبت به گذشته تغییراتی شگرف خواهد کرد. 
----------------------------------------------------------------------------
مهم نیست:نظر من در مورد تجدید نظر اینه که اول از خودمون شروع کنیم ، به این معنا که اول در نهاد خود تجدید نظر کنیم ، گرچه این حرف بیشتر به شعار دادن شبیه هستش ، ولی یکی از اساسی ترین موضوعاتی است که باید به اون توجه کرد، به نظر من تا زمانی که ما نتوانیم خودمان را قانع کنیم که برای چه در اجتماع زندگی میکنیم ، کاری از پیش نمیرود ،
آخه همین حرفهایی که زده اید و مورد قبول بعضی ها هستش(مثل شرکت در فعالیتهای اجتماعی به عنوان عنصری مؤثر) موردقبول خیلی ها نیست ،شاید هم طرف بی تقصیر باشه ، اخه تا به حال موقعیتش براش پیش نیومده که بفمه زندگی کردن با اجتماع و برای اجتماع هم ممکن است خوب باشد.یا هم نگذاشتن لذت زندگی برای اجتماع را لمس کنه!!
----------------------------------------------------------------------------
مهم نیست:در ضمن آدم آنقدر در اجتماع امروز با حرف ها و رفتارهای ضد و نقیض روبرو میشه ، که دیگه بعضی وقتها قید زندگی اجتماعی و کار کردن برای دیگران را باید زد ....
البته این حرفها را نمیگم که آیه یأس باشم ولی برام خیلی سخت شده که خودم را قانع کنم ، به فکر دیگرانی باشم که به فکر من نیستند.!!
به هر حال به شخصه معتقدم اول باید خودم را راضی کنم که با اجتماع زندگی کنم و بعد بخواهم برای سوالاتی که مطرح کردین پاسخ پیدا کنم!!
که فکر میکنم نه تنها برای من بلکه برای خیلی های دیگر نیز با این جو جامعه ی امروز سخته که خودمون را قانع کنیم زندگی با اجتماع هم خوبه ...
آخه اونقدر برامون دلسردی پیش اومده که دیگه برگشتنمون خیلی سخت شده...
----------------------------------------------------------------------------
یاشار:فکر میکنم در جواب همه این یه مصرع از محیا کافی باشه(خیلی عامیانه):
///اگر به امید من محیا نشینی....بسی صبحها دل ناشتا نشینی///
----------------------------------------------------------------------------
بی خیال:اجتماعی فکر کردن دل خوش میخواد که ما نداریم ....بی خیال بابا تو هم دلت خوشه!
چرا بخواهیم دلمون را واسه کسی بسوزونیم که دلش واسمون نمیسوزه/
یه راه به ما نشون بده که چه جوری دلمون را به اجتماعی زندگی کردن خوش کنیم.
خیلی از این حرفها شعاره، زندگی برای اجتماع !!!!!!!! ؟؟؟؟
----------------------------------------------------------------------------
رها:من بارها به وب شما اومدم و نظرات دوستان وهمشهریانم رو خوندم ولی تا الان هیچ نظری ندادم البته همیشه در همه ی مکانهایی که امکان نظر سنجی هست افرادی هستند که اصطلاحا به اونا تند رو میگیم. البته نباید فراموش کرد که خدایی نکرده به کسی توهین یا بی احترامی بشه ...بگذریم
چندی پیش شنیدم که قراره پیک مشتاقان دوباره منتشر بشه خوشحال شدم ولی اگه میشه به گوش مسئو لین برسونین که این بار بهتر از قبل باشه مسلما تغییرات اساسی خیلی میتونه کمک کنه. و اون چیزایی که باعث شد دوره های قبل این نشریه استوپ بخوره رو به خوبی شناسایی و رفع بکنن. انشالله
(نظرشخصی: به نظر من اسمشو عوض بکنن خیلی خوبه مسلما هر چیزی با اسم و طرح جدید بیاد علاوه بر طرفداران قبلی هواداران جدید هم پیدا میکنه شما میتونین در شماره اول مسابقه ای ترتیب بدین واز خود مردم نظر خواهی کنین )
----------------------------------------------------------------------------
شهرام:آقا "جابر" اینکه با شورا همکاری بشه را فکر کنم همه قبول داشته باشند....چرا که آنها منتخب مردم هستند و باید در حد امکان از نظرات و راهنمایی های آنها استفاده نمود.... انشالله که اعضای شورا نیز بیش از پیش به جوانان و ایده های آنها بها دهند...
"یک خوری" عزیز ، با نظراتتون در مورد حمایت از یکدیگر و گوشزد کردن ضعف های همدیگر کاملاً موافقم ، ولی نکته قابل توجه در این بحث به نظر بنده بحث " اخلاص" در کار است ، که ما برای چه و برای که و با چه هدفی اقدام به حمایت یکدیگر و انتقاد از آنها میکنیم... اعتقاد من این این است که اگر این رفتارها مخلصانه باشد مطمئناً نتیجه اش مثبت خواهد بود...
---------------------------------------------------------------------------
شهرام:خدمت دوستان گرامی " مهم نیست " و " بی خیال" عرض کنم، یک حقیقت را فراموش نکنیم  زندگی کردن برای اجتماع کار آسانی نیست ، چون معمولاً نتیجه اش دلشکستگی و تنها ماندن است، و هر کی می خواد به جامعه خدمت کنه باید فکر اینجاش را هم بکنه ، یعنی اول تحمل روبرو شدن با اینچنین برخوردهایی را در خود ایجاد کنه، وگرنه اگر بخواهیم به قول معروف منتظر چَه چَه و بَه بَه مردم بمانیم فکر نکنم هیچ وقت به نتیجه برسیم ، چون معمولاً جوّ اینجوری هست که کسانی که از شما حمایت میکنند صدایشان در نمیاد و عملاً حمایتشان برابر است با «سکوت» ، و آنهایی که مخالفند اگر شده از جانشان نیز مایه میزارند که شما را تخریب کنند ، خودتان مقایسه کنید ، چگونه توقع می رود با کم طاقتی دوام آورد، همچنان که ذکر شد در اینجور کارها باید نیت ها صاف باشه، و نگاه ها به سمت کسی دیگه باشه... کسی که آدم را درک میکنه و میتونه از آدم حمایت کنه، کسی که میشه بهش دل بست و همیشگی هست... به اعتقاد بنده پیمودن راهی بجز کار کردن با نیت خالص برای پروردگار در این جامعه خیلی سخته... گرچه شاید گفتن " کار برای خدا بدون در نظر گرفتن نفع شخصی" نیز تا حدودی شعار باشد ولی غیر ممکن نیست و میشه تا حدود زیادی به آن عمل کرد... توکل بر خدا ، همراه با «مطالعه و شناخت جامعه» ، میتونه یکی از ابزارهای دلخوشی باشه .
خدمت "رها " هم عرض کنم، مسئولیت تولد مجدد نشریات خور بر عهده مسئول همین وبلاگ هستش...!! سعی شده است در شماره جدید از نیروها و تفکرات نو استفاده شود، امیدواریم به نتیجه برسیم... انشالله مردم هم استقبال کنند و با نظرات و حمایت های خویش ما را رهنمون سازند، در جلسات نشریه در مورد تغییر نام آن نیز بحث شد که نتیجتاً قرار شد انشالله با ادامه راه گذشتان و احترام به آنها با تجدید نظر در روند اداره نشریه گامی نو برداریم.برایمان دعا کنید.
----------------------------------------------------------------------------
اون یکی دیگه (س):یه روزی یکی از دیگرانی که منتظرشون هستیم بیایند مشکلاتمون را حل کنند دلشون برامون سوخت و گفتند:
شما دانش آموزان خوری هم میتونید مانند هموطناتون برید دانشگاه دولتی حتی شماها باهوش تر هم هستید ولی از هوشتون استفاده نمی کنید .
به خودم اومدم دیدم راست میگه ما که فقط شبهای امتحان درس میخونیم نمره مون خوب میشه پس میتونیم کنکور هم بخونیم .بالاخره کتابو باز کردم شروع کردم به خوندن ولی مسئله هایی که دبیر ریاضی برامون حل کرده بودند خیلی ساده تر از تمرین کتاب بود،
تمرین کتاب که برامون حل کرده بودند هم بعضی هاش اشتباه بود، بلاخره ریاضی را بیخیال شدم...
رفتم سراغ زبان ولی انگلیسی کلاس ما با جاهای دیگه، زمین تا آسمون متفاوت بود...!
خب برای حفظ آبرو درسهای تخصصی مون که به دبیرهایی که ساعت کم آورده بودند داده بودند را نمیگم. بالاخره دلم برای خودم و دوستام سوخت و با دفتر مدرسه مشکلو در میان گذاشتیم(البته یک کمی تند و کارشناسانه)نتیجه اش این شد که یه کم درسی که بهمون میدادند هم ول شد و...
همکلاسی هام که دیدند به ضررشون شد همه تقصیراتو  به گردن من انداختند و منو به باد تمسخر گرفتند(...حالا کی اجازه مده تو بری دانشگاه اونم خارج از شهر؟!!! پدرت یا نامزدت؟!) حالا نه توی مدرسه جایی داشتم و نه بین دوستام ولی خانواده خودم و نامزدم خیلی حمایتم کردند. متاسفانه اعتماد به نفسمو از دست داده بودم.
-------------------------------------------------------------------------
اون یکی دیگه (س):این بود قضیه شورش ما نتیجه اش هم این شد خود دبیری که بهش اعتراض کرده بودیم گفت حق با ما بوده و من هم اعتراف میکنم...
مقصر ترین فرد در این میان خودمون ایم...!!
وقتی دل خودمون برای برای خودمون نمی سوزه  دیگران هم برای ما دلسوزی نمیکنند.
(مطمن باشید اگه ذره ای برای خودمون ارزش قائل بشیم دیگران هم به ما احترام میذارن)
------------------------------------------------------------------------
 شهرام:فکر کنم در مورد مثال شما (به تعبیر خودتان :شورش شما ...!!) در نظرات قبلی به طور کلی بحث شده بود از جمله :
- داشتن مطالعه کافی در بیان نظرات، اتخاذ بهترین تدابیر، و شناخت شرایط زمانه و اجتماع خود برای تنها نماندن...
- و بحث "حمایت از یکدیگر" که گویا در این مورد دوستانتون با دلایل یا بهانه های مختلف کلاً بی خیال شده اند...
و...
چیزی که می خواهم خدمت شما و دانش آموزان خوری عرض کنم اینه که:
کلاً تکیه بر تدریس معلم و امید به دیگران برای رسیدن به موفقیت مطمئناً روش اشتباهی است که دامن گیر همه مون شده ...
در این یک مورد بایستی حتماً تجدید نظر کنیم. اصلاً قرار نیست که ما برای رسیدن به دانشگاه با تکیه مطلق بر معلم مربوطه به هدف برسیم، معلم خوب شاید حداکثر 40 درصد از کار باشد که به راحتی می توان با استفاده از کتابهای کمک درسی و دوستان و کمی تلاش بیشتر این 40 درصد را جبران کرد... (البته در طول سال تحصیلی نه به یکباره و زمانی که دیگه کار از کار گذشت)
بقیه اش بحث تلاش و پشتکار خود دانش آموز است و تا حدودی حمایت مالی و معنوی خانواده که خدا را شکر این قسمت کار(حمایت خانوده)در اکثر مواقع حداقل وضعیت متوسطی دارد.
-------------------------------------------------------------------------
 شهرام:اینکه کسی بخواد با نظرات سوء دیگران اعتماد به نفسش را از دست بدهد هم جای تأمل دارد...
چند وقت قبل در کتابی از امام محمد غزالی تعریفی از اخلاص خواندم که اینچنین مفهومی داشت:
"اخلاص آن است که با تشویق های مردم شادمان و مغرور و با سرزنش های آنها ناامید و مأیوس نگردی...
مهم این است که با خدای خودت رو راست باشی و او را در نظر بگیری، اگر رضایت خالق را جذب کنی
احتمالاً رضایت مردم هم به دست میاد..."
شاید بشه این تعریف را به خیلی از رفتارهای خود تعمیم دهیم، به نظر من اصلاً دلیلی نداره که با سرزنش ها یا تشویق های دیگران بیش از حد تحت تأثیر قرار گیریم، نظرات دیگران محترم است فقط به شرطی که منصفانه، سازنده و از روی دلسوزی باشد، در غیر این صورت به قول بزرگی "باید با لبخندی از کنار آنها گذشت..."
همچنان که فرمودین مقصر خود ماییم که با سرزنش های دیگران اعتمادمون را از دست میدیم...
در ضمن ما زمانی میتوانیم به رفتارهای خود اعتماد کنیم و از آن دفاع نماییم که رفتارمون از «آگاهی و اصول منطقی» تبعیت کرده باشد.در غیر این صورت سخت میشه به "نتیجه مثبت" آنها امیدوار بود.
---------------------------------------------------------------------
مهم نیست:یکی دیگه از چیزهایی که ما فقط شنیدیم و خودمون ندیدیم این است که معلم های مدارس دخترانه خور به راحتی به بچه ها طعنه میزنند که شما خوری ها فلان و بهمان هستین....!! و هر رسم ورسوماتی که می خوان به اونها قالب میکنند ...
این مسئله که آنها اینچنین رفتارهایی میکنند دلایل مختلفی داره که باید ریشه یابی بشه،متأسفانه خیلی از دلایل را نمیشه گفت(به خاطر حساسیت ها و کم ظرفیتی برخی از مسئولان مربوطه)
ولی ای کاش پدر و مادرهامون با مراجعه بیشتر به مدارس و توجه به وضعیت درس و مدرسه مون کمی از این رفتارها می کاستند.
کاش ما هم مثل خیلی از جاهای دیگه معلم های بومی داشتیم که از حقمون دفاع می کردند.
کاش انجمن های اولیا و مربیان مدارس، فعالیت های خود را به شرکت افتخاری! در جلسات و تعمیر مدارس و نهایتاً برگزاری مراسم افطاری اختصاص نمیدادند.
---------------------------------------------------------------------
مهم نیست:کاش پدر و مادرها از ترس اینکه: اگه برن مدرسه از اونها پول میگیرند!!!! این همه سرنوشت بچه هاشون را با این دلایل مسخره و غیر قانونی به بازی نمیگرفتند.
کاش مسئولان با درخواست از کارشناسان کاربلد مسئله تحصیل و مدرسه را بین مردم بیشتر توجیه می کردند.
کاش مردم ما در جلسات خود با شورا و مسئولان به جای این همه صحبت کردن در مورد زمین و تجارت و مغازه و سهام و... یکبار هم که شده فقط در مورد تحصیل فرزندانشون حرف میزدند.
کاش یکبار هم که شده جلساتی برای شنیدن درد دل دانش آموزان تشکیل میشد.
کاش...
کاش....
کاش....
فقط میدونم این کاشکی ها در یک صورت به وقوع می پیونده اون هم زمانی که نسل آینده که خود ما هستیم ادامه دهنده روشهای غلط نسل قبل مون نباشیم و خودمون با دست خودمون آینده مون را رقم بزنیم و گرنه اینکه به امید دیگران بشینیم همینی میشود که داریم میشنویم...
مثلاً فروش سوال به دانش آموز، درس ندادن به بهانه اینکه شما 4 روز دیگه ترک تحصیل میکنید، مخالفت با وجود رشته های نظری مثل ریاضی و تجربی و انسانی در خور،اجبار دانش آموزان به اجرای بعضی مراسم و شاید خیلی بدتر از آن...،
طوری که آیندگان با نگاه به زمانه ما فقط تأسف بخورند و از ما به عنوان انسانهایی ضعیف یاد کنند.---------------------------------------------------------------------
یه آشنای لاری:شايد اين مسئله به من مربوط نباشه ولي ميخوام با کمال پررويي بگم که همه تون دارين شعار ميدين به خدا البته عذر ميخوام.اگه راست ميگين يه بار يکيتون يه اعتراض نامه به يکي از مسئولين بنويسين و اين نکته رو هم ذکرکنين که قصد همکاري دارين و همتون هم پاي اونو امضا کنين.مشکل ما يکي و دوتا نيست.خيلي ها نيازمند شغل هستن مثل خودم.ديپلم کامپيوتر(فني)دارم آزمون سراسري قبول نشدم.اوضاع ماليم هم مناسب دانشگاه آزاد نبود.خونواده ي متعصبي دارم که موافق با کار کردن من نيستن.به هر زحمتي بود راضيشون کردم آزمون بانک ملي شرکت کنم يه ماه و نيم درس خوندم بابامو راضي کردم پاشدم رفتم شيراز امتحان دادم.40 درصد حق قبولي به عنوان بومي بودن و 40 درصد هم به خاطر کارت بسيج فعال داشتم.مونده بود 20 درصد.خيلي به خودم اميد داشتم که قبول ميشم.تستاشو خيلي خوب زده بودم ولي نتايج که اعلام شد قبول نشده بودم.ميگن دختر يکي از کارمندان بانک قبول شده.......فکر ميکنيد من چقدر ضربه خوردم؟خونوادم که مسخرم کردن...ديگه هم اعتماد ندارن که شايد در آزمون بعدي شرکت کنم...خوب ديگه تحمل حقکشي ها واسمون عادي شده.اگه همين حق کشي ها نبود شايد زندگي يه کم بهتر بود .ولي خوب اميدوارم مشکلات شماهم بزودي حل بشه.انشاالله
---------------------------------------------------------------------
 یه آشنای لاری:خودمون دلخوشي داشته باشيم تا برسيم به اجتماع...زندگي براي همه مون تکراري شده ديگه اون چيزي که اسمشو ميذارين سرگرمي مارو سرگرم نميکنه گراني به اون حدي رسيده که خيلي از ماها توان رفتن به مسافرت رو نداريم.همين مسئله گراني و تورم به حدي اثرگزار هست که خيلي چيزاي ديگه رو هم از ما گرفته از جمله روابط فاميلي...مثلا يکي ميخواد بره مهموني.مياد فکر ميکنه ميبينه اگه الان بره خونه برادرش پس فردا اون هم بلند ميشه مياد خونش.همتون ميدونيد که پذيرايي از حداقل 5 نفر بعلاوه خود خونواده چقدر ميشه.دست کم چند رقم ميوه بايد تهيه بشه؟از هر رقم چند کيلو؟چقدر شيريني بايد تو خونه باشه؟وقتي ميبينه واسه يکي دو ساعت مهموني دادن و مثلا باز شدن روحيه بايد چه مخارجي رو پرداخت کنه مطمئنا از همون مهموني رفتن حذر ميکنه...اينه اجتماع که قراره براش زندگي کنيم.حالا به نظرتون دلخوشي ها ديگه از چه راه هايي ميتونه تامين بشه؟
---------------------------------------------------------------------
شهرام:اینکه بعضی از حرفها شعار هستش را قبول داریم، چون باید شعار داد و همفکری کرد و بالاخره داد زد تا یکی پیدا بشه عمل کنه...
ما هم که اینجا به قول شما شعار داده ایم؛ با این هدف مطلب را نوشته ایم که از شعارها کم کنیم و بر عمل بیفزاییم، همچنان که در متن هم اینچنین مسئله ای عنوان شده: که اینچنین نباشد که همه منتظر دیگران باشیم، چون در بسیاری از مواقع مشکل اساسی از طرز تفکر و رفتار خود ماست... که موجب به وجود آمدن این مشکلات میشه...!
مسئله ی شخصی ای که بیان کردین هم مشکل کل جامعه ایران و بسیاری دیگر از کشورهاست که متأسفانه وجود دارد...
پیشنهاد میکنم به این مطلب هم سر بزنید:
 کاش ما اینگونه نباشیم...
فقط باید امیدوار موند که مشکلات حل بشه... وگرنه فقط "بیان آنها"، آدم را خسته میکنه...
---------------------------------------------------------------------
 یه آشنای لاری:آقای شهرام اینکه من این موضوع شخصی رو مطرح کردم منظور دلسردی ها و نداشتن انگیزه برای یک زندگی ایده آل بود.ما زحمت میکشیم...هزارویک بدبختی رو تحمل میکنیم که مثلا یک در بسته رو به روی خودمون باز کنیم ولی وقتی میبینیم که کارمون بی فایده بود یه جورایی دستو دلمون سرد میشه.به بیان دیگه ای میشه گفت از سعی کردن مجدد برای رسیدن به هدف مورد نظر متنفر میشیم.به طور کلی برای حل مشکلاتی که شما ذکر کردین حقیقتا به شخصه اگه به در بسته بخورم شاید صدتا بدوبیراه هم نثارشون کنمو بی خیالش بشم.....کاش یکی بود که بتونه کمکمون کنه چون ما به عنوان مردم عادی به تنهایی هیچ کاری از دستمون بر نمیاد.....
---------------------------------------------------------------------
جوان آواره خوری:بنده جوان 23 ساله اواره خوري هستم
من از سن 16 سالگي از ايران خارج شدم در اين مدت 7 سال يك بار به هندوستان سفر كردم (مدت 32 روز) و ماالباقي در كشور عربي الامارت بودم. ميزان تحصيلاتم 10 سال است0 خبر هايي از خور خيلي شنيده بودم خوب و بد دخترها و پسرها اما باورم نمي شد تا وقتي كه خودم به زادگاهم خور امدم (حدود 5 ماه قبل) با چشمان خودم
این چیزها را ديدم
1) نبودن احترام بين كوچك و بزرگ
2) نداشتن تحصيل جوانان
3) ويراژ گرفتن جوانان با موتور
4) داشتن لوازم ارايشی در كيف مدرسه دخترها و پوشیدن لباس های عجیب در بین بعضی ها
5) دخترها و پسرها موبايلهاي سيستم بالا داشتن (كه بسيار براي جامعه خطرناك است)
6) بي خبر بودن مادرها از دخترهايشان ( كه قاتل انها هستند)
و000و000و000 خيلي و خيلي چيزها است كه واقعا دل مرد غيرت دار مي تركد
مادران عزيز نگزاريد جامعه اين طور پيش برود
مادران محترم نور چشمانتان را در جامعه رها نكنيد گرگ زياده
مادران غيرتمند نگزاريد دخترهايتان چنين صفتهايي به خود بگيرند
بنده هر روز افسوس مي خورم كه غيرت خوري قديم كجا رفت چرا به فرزندانشان ميراث ندادن
---------------------------------------------------------------------
یه اشنای لاری:آقا شهرام شما فکر میکنی فقط تو شهر شما این اتفاقها می افته؟با نظر "جوان آواره خوری" کاملا موافقم.ولی خوب ایشون مثل اینکه تازه این چیزا رو متوجه شدن.ولی یادتون باشه تا آدم خودش نخواد هیچ کس نمیتونه مجبورش کنه که به چه سرو وضعی بگرده.بزارین این نکته رو هم بگم : انگار مردم ما همش میخوان لجبازی کنن.نمیدونم شاید خوششون میاد.اون روزی که شاه میگفت چادر نپوشین همه میپوشیدن حالا که دولت ما میگه اسلامی باشین همه چادرا رو در میارن! چه میشه کرد؟؟؟؟
--------------------------------------------------------------
جوان اواره خوری:سلام (یه اشنای لاری)
نه فقط در شهر خور وبلاگ نويسي نيست، من كه تازه فهميدم وبلاك نويسي است
اولين بار در حدود 2 ماه فهميدم و حالا در تمامي وب سايتها مي نويسم
واز اين كه اسمم گذاشتم جوان اواره خوري اين است كه من تولد خور ام اما به علت گراني زمين كار كار كار مي كنم در خارج، تا بتوانم يك زمين كوچكي بخرم
بحث زياد است دلم پر از درد است ولي حوصله نوشتن ندارم
-----------------------------------------------------------------
یاشار:يك خوري:شما خيي با اطمينان از همكاري مسؤلان با جوانان حرف زدين در حالي كه شما دارين واقعا بي انصافي ميكنين,و در جواب اواره خوري:شما تو عصر اهن و دنياي ارتباطات زيست ميكنين نه عصر حجر و تيروكمون ,متاسفانه ابادي ما خور از بي در و بيكر ترين اباديهاست فقط خدا به دادمان برسد
-----------------------------------------------------------------
۱۱۱۱:
یاشار, عزیز فکر کنم اگه چند نفر از ارتباطات بیخبرند این همه جوون و دانشجو و دانش آموز را متهم نکنیم بیشترانصاف را رعایت کردیم.!
مسئولان هم به نظرم همکاریشون بگیر نگیر داره. اگه نفع و اسم ورسمی توش باشه چرا که همکاری نکنند.
-----------------------------------------------------------------
مسعود از دبی:
می خواستم در مورداین سوالتون نظر بدم(چرا ما نباید باسواد شویم و به دیگران و جامعه مون کمک کنیم؟
...
خوب مگه ما با سواد کم داریم؟ من با وجود اینکه 4 ساله از خور دور هستم و تازگی از طریق سایت خوبتان با خبر شدم. که خور این همه آدمهای تحصیل کرده داره ولی متاسفانه هیچکدوم از این جوانان تاثیر گزار نیستند. اگه کاری بشه که بتونیم همه ی این عزیزان رو در جامعه جا بدهیم و به انها فرصت بدهیم جواب همه ی این سوال ها حل میشه. خوب حالا کیها باید فرصتی برای این جوانها فراهم کنند به عقیده ی من باید از طریق اقایان شورا اقدام به این کار کرد. البته من نمیدونم این جوانان چقدر به جامعه (خور) کمک میکنند.شاید هم اینها واقعا تاثیر گزار هستند.و من دارم اشتباه می کنم. ولی اگه اینطور بود این همه سوال پیش نمی یومد.
با ارزوی موفقیت و سربلندی همشهریان عزیز و گرامی
-----------------------------------------------------------------
شهرام:
در مورد سوال آقا مسعود؛ من فکر میکنم فراموش کردم در مورد تعریف سواد توضیح داده باشم، به اعتقاد بنده سواد و آدم باسواد یعنی: کسی که اهل مطالعه باشه، اهل دغدغه باشه، مطالعات و تحصیلاتش بر روی شعور شخصی و اجتماعی اش اثر بزاره، و بطور کلی اهل فرهنگ و ادب باشه...
حالا هر کی به اندازه خودش. یعنی اگر دوست داره باسواد باشه باید تلاش کنه به سمت این آرمانها بره.
اینکه برای شما و ما و امثال ما اینهمه سوال ایجاد شده دلایل زیادی داره که یکی از اونها اینه که خیلی از ماها اسم باسواد را یدک میکشیم نه اینکه واقعاً مسائل فوق الذکر را رعایت میکنیم. دلیل دیگرش هم اینه که ما همه شعار زده شدیم(متأسفانه)
نمونه اش همین دور هم نشستن ها و گپ زدن هامون هستش که همه یادگرفته ایم هی انتقاد کنیم، ایراد بگیریم، و به طور کلی " حرف " بزنیم. تا زمانی که به این سخن بزرگان اعتقاد نیاریم که :
به عمل کار برآید نه به سخن پردازی ....
چه باسواد باشیم، چه کم سواد(از نظر مدرک) کاری پیش نمیره، یکی از بهترین راه ها اینه که در رفتار سابقمون تجدید نظر کنیم، شاید این سوالها روزی کمتر بشه... کاش مسئولان شهر زودتر تجدید نظر کنند... البته باز هم طبق معمول باید گفت: کاش...!! 
-----------------------------------------------------------------

نوشته شده در 86/05/09ساعت 3 توسط شهرام صالحی| |

 

(*)(*)(*) اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد گريه کنيم .....(*)(*)(*)..... بدون شک لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهيم داد (*)(*)(*)
 

:اين صفحه را به دوستان خود ايميل کنيد
------------------------------------------------------------
نام دوستتان:
ايميل دوستتان
نام شما:
ايميل شما:

بازگشت به صفحه اصلي وبلاگ
يادداشتهاي يک خوري