تبليغاتX
يادداشتهای يک خوری - روزگاری پیش ما هم روزگاری داشتیم....
 
يادداشتهای يک خوری
 
 
...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم
 

  

شاید یاد آوری چند مورد از فعالیتهای فرهنگی مفید دلسوزان و فعالان همشهری در همین چند سال اخیر خالی از لطف نباشد، اما افسوس که اکثر آنها پایدار نبودند…

 

 هدف از ذکر این موارد این است که باور کنیم ما می توانیم ادامه دهیم ، اگر بخواهیم...

 

یک/انتشار دو کتاب از دو نویسنده شهرمان: «ملک محمد و اسب سخنگو » به نویسندگی جناب عبدالناصر شمسایی و « غنچه های پاییز » نوشته خانم مریم اکرمی ؛

که اولی داستانی شیرین و قدیمی از کهن سالان خور - و دومی تحقیقی است در زمینه اعتیاد و ناهنجاری های اجتماعی؛

و انتشار ویژه نامه داستانی « لباس نو سارا کوچلو در روز عید »- جلد اول - به نویسندگی خانم فاخره عقیدت که به همراه پیک مشتاقان شماره ۱۱ منشر شد.که شامل نقاشی هایی جالب است که توسط خود مولف کشیده شده است . البته قرار بود بعداْ کتابهای «سارا کوچلو به مدرسه می رود» و «سارا کوچلو خواهر بزرگتر می شود» نیز منتشر شود که گویا چنین نشد ؛

 

دو/ انتشار چند نشریه که گرچه عمدتاْ به شکل گاهنامه و نامنظم چاپ می شد ولی افسوس که دیگر...

 

۱۵ شماره « روزنامه دیواری » بین مساجد و کتابخانه و نوشت افزارهای خور توسط تعدادی از نوجوانان مسجد جامع قدیم خور( تا قبل از پدید آمدن پیک مشتاقان) ؛

۱۴ شماره نشریه « پیک مشتاقان خور» توسط کمیته فرهنگی سابق و بعداْ تعدادی از جوانان فعال؛

۵ شماره نشریه « آینه » توسط تعدادی از جوانان علاقه مند؛

۵ شماره نشریه« روی خط ورزش»توسط تعدادی از نوجوانان و جوانان ورزش دوست ؛

۴ شماره « گاهنامه انس » توسط انجمن ادبی شهر خور به مسئولیت آقای نوید بازیار و همکاری عده ای از خواهران ادب دوست ؛

1 شماره ویژه نامه « میلاد خور » در هفته نامه میلاد لارستان ؛

چند شماره (دور و بر ۱۰ شماره) نشریه « طنز ۹۰» یک نشریه با حال و جالبِ ورزشی که توسط تعدادی از بچه های طناز ورزش کار هر چند وقت یک بار چاپ می شد؛

 

سه/ برگزاری نمایشگاه « به یاد خیلی وقتی ها»که نمایشگاه بسیار بسیار جالب و باشکوهی از آثار قدیمی و ابزار و اثاثیه مورد استفاده مردم قدیم خور بود. که به همت کمیته فرهنگی سابق و تلاشهای جناب حاج عبدالکریم صادقی برگزارشد(کاش این نمایشگاه سر آغاز افتتاح موزه شهر خور می شد)؛

 

چهار/ تولید فیلم « یادبود پیرمردان خور» توسط آقای مهدی موسوی خوری و فیلم « زادگاهم خور»به تهیه کنندگی آقای حسین صالحی و تهیه سی دی « شهر خور» توسط برادران آسماعیل و ابراهیم حق شناس که هرکدامشان تکثیر شدند و دیدن آنها خالی از لطف نیست؛

 

پنج/ برگزاری مسابقه مقاله نویسی « اگر شهردار بودم» توسط عکاسی ناهید بصورت ضمیمه شماره ۱۲ پیک مشتاقان خور؛

 

شش/ « گروه تأتر بهار خور» به سرپرستی آقای عزت الله کشتکار و بازیگرانی چون آقایان مسعود احمد زاده ، شهریار حمیده ، احمد محمودی ، محمود عزمی ، اسماعیل حق شناس ، شمس الدین اکرمی ، فیصل رضایی ، یاسر فولاد چنگ ، فرشید طالبی و دیگر عزیزان؛

 

هفت/ «گاهنامه همکلاسی» در هنرستان دخترانه مشفق خور (اطلاعات کامپیوتر) ؛

 

هشت/ افتتاح سایت های www.khour.com و www.khour.ir توسط برادران عبدالسلام مهرآوران و مسعود رضوانی.

 

و افتتاح چندین سایت و وبلاگ در مورد خور و به اسم خور که خدا را شکر اینها فعلاْ فعال هستند ودر قسمت "خور و خوری ها در دهکده جهانی" لینک آنها آورده شده است . امیدواریم اینها دیگر به این زودی نروند.

 

مطمئن باشیم همه ما می توانیم در خاطرات و تاریخ بمانیم اگر خودمان بخواهیم ...

پس بیاییداز امروز با توکل به خدا

همگی درجهت انجام یک حرکت فرهنگی- اجتماعی مفید گام برداریم …

 

    

زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست

 هرکسی نغمه خود خوانَد و از صحنه رود

 صحنه پيوسته به جاست ...

 خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد...

 

نظرات دوستان در باره موضوع " روزگاری پیش ما هم روزگاری داشتیم" :

 یک خوری:

به نظر من همه ی ما باید در راه رشد جامعه مون هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم

به قول بزرگی که میگه:


در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
هر کسی که فکر جامعه را محترم نداشت

-------------------------------------------------------------------

ناشناس:

بنده یک گلایه داشتم از برخی خوریهایی که در زمان چاپ نشریه (آینه خور) به شدت از نحوه خبر رسانی اون نشریه شکایت داشتند واسه اینکه نشریه آینه آینه ای تمام رخ برای حل مشکلات شهر عزیزمان خور بود ولی برخی آقایون مثل اینکه ریگی تو کفششون بود وبالاخره اون رو تعطیل کردند ...

تا کی باید واقعیتها را پنهان نمود؟!

الان دیگه وقت اینه که با شجاعت تمام به اون حسودهاجواب بدیم ؟!

-------------------------------------------------------------------------------

شهرام:

یک توضیح در مورد نشریه آینه:
بالاخره شروع هر کاری بخصوص فعالیت مطبوعاتی با مشکلات و ضعف هایی همراه هست... و آینه نیز از این مشکلات و ضعف ها مصون نبود...
ولی کاش با این مشکلات با روشهایی دیگر بر خورد میشد که الان اینجوری در خور بی نشریه نباشیم...

کاش مسئولان شهر با سعه صدر بیشتر با نشریات مون برخورد میکردند تا این گونه مشکلات پیش نمی اومد...
ولی حیف که همش تموم شد و نتیجه اش هم شد بی نشریه ماندن خور...

-------------------------------------------------------------------------------------

خوری ای که نمی خواهد خوری باشد:

من نمیدونم کی هستین وبرای چه دل به حال این مردم بی تفاوت میسوزانید.یک نصیحت از این حقیر:بی خیال این خراب شده باش تا دلت را نشکسته اند.این مردم خیلی از زمانه عقب افتاده اند....

------------------------------------------------------------------

 

شهرام:

سلام همشهری عزیز

ممنون از اینکه به ما سر زده اید، و بی تفاوت نمانده اید و بزرگوارنه نصیحت مان کرده اید.

همشهری گرامی راستش این حرفتان را نه تنها شما بلکه از دهها نفر دیگه هم بارها شنیده ایم ... ولی خب ! چه کار باید کرد؟ آیا همه باید دست روی دست بگذاریم و منتظر معجزه باشیم ...

نه هرگز ...

ما حرفمان چیز دیگری است ...

ما معتقدیم در این جامعه آنقدر دلخوشی داریم که بخواهیم به خاطر آنها تمامی دلتنگی ها و کنایه ها و دلسردی ها را تحمل کنیم ... چرا که به هدفی مقدس اعتقاد آورده ایم ، و برای رسیدن به آن تمامی تلاشمان را با توکل بر حضرت دوست به کار خواهیم بست...

آری ، زندگی این دو روز مادی نیست که بخواهیم فقط با نگاهی مادی به آن خودمان را نا امید کنیم...

پس تلاش در راه رسیدن به رضایت خالق و خدمت به مخلوق تکلیفش چه می شود...؟

خود ما میتوانیم معجزه باشیم ...اگر بخواهیم...

ما به هدفمان ایمان آورده ایم و مطمئنیم تا زمانی که نیتمان خالص باشد ... کارمان مقدس خواهد بود...حتی اگر به هدفمان نرسیم، زیرا مهم رفتن به سوی هدف است نه رسیدن به هدف.

در ضمن در میان این مردمی که شما فرموده اید ، آنقدر انسانها و دوست های خوب می شناسیم که دل در آباد کردن و پیشرفت این شهر بسته اند که با نگاه به آنها و سخنان و همکاری هایشان همچنان دلگرم بمانیم ...

و با یاری حضرت حق ، دیگر به ناامیدی روی نیاوریم...گرچه همیشه افکار  منفی قوی تر و پر طرفدار تر است.

باز هم تکرار میکنم:

ای باغ بزرگ نامیدی کفر است.... تو تجربه شکوفه دادن داری

----------------------------------------------------------------

 

 |+| نوشته شده در  85/07/08ساعت 14  توسط شهرام صالحی  | 
 
  بالا