تبليغاتX
(*) (*) (*) اي باغ بزرگ نا اميدي کفر است ...... تو تجربه شکوفه دادن داري (*) (*) (*) يادداشتهای يک خوری - شهر روستایی
يادداشتهای يک خوری

...شاید برای آغاز با هم بودن باید نوشت، امتحان کنیم

 

 

در این قسمت به صورت خیلی عامیانه در مورد مطلبی بحث شده است که امروزحرف و آرزوی خیلی هاست. البته ما هنوز زیاد به اون دچار نشدیم . ولی اگر بی خیال باشیم تا چند سال آینده به اون دچار می شویم . و بعد می فهمیم که دیگر کار از کار گذشته و همینطور به خودمان می گوییم "روزگاری پیش ما هم روزگاری داشتیم" یا " کاش دنیا مثل کودکی و قدیم زمان خودمان بود" . وبا سرزنش خویش به خاطر عدم استفاده از ارزش ها و توانایی هامون انگشت حسرت به دهان می گیریم. لطفاً با حوصله بخونید.

 

 

این از بدیهات است که درهر جایی مردم به سه دسته تقسیم می شوند یا خوبند یا بد و یا چیزی بین این دو . در شهر ها و روستاها هم اوضاع بر همین منوال است. یعنی به هیچ وجه نمی توان به صورت مطلق در مورد مردم قضاوت کرد . و هرگز نمی شود از روی ظاهر آنها داوری نماییم.

 یا بگوییم حرفمان در مورد همه جا صدق می کنه. ولی فکر کنم بحث ما می تواند عموماً مشخصه یک حقیقت باشد.

در اینجا دو تعریف از شهر و روستا ارائه شده ، دو تعریف خیلی ساده بدون هیچ فلسفه بافی و دلیلی ، فقط  می خواهیم از نحوه زندگی مردم بگوییم ، و در پایان نتیجه گیری بحث.

 

 

زندگی روستایی:

 

چند نکته مثبت:

مکانی با جمعیت تقریباً کم، مردمش بیشتر قوم و خویشند؛

روابط عاطفی در میان آنها حرف اول را می زند؛

از حال و احوال یکدیگر خبر دارند، باید هر روز همدیگر را ببینند؛

واژه همسایه به معنی واقعی کلمه در آنجا نمود پیدا می کند؛

از بوی خوب زمینهای خاکی و کوچه های کاهگلی و صدای اذان خروس ها و صدای پرندگانش هیچ وقت سیرنمی شوی،

بازی ها و دعواهای بچه های کوچه و محله اش ، بازی های دسته جمعی ، صمیمیت ، سادگی ، لاف نیومدن ، با هم بودن ها و...؛

صبر و تحمل مردم ، که دیگرجای بحث ندارد ،

نمیشه دو روز بگذرد و آدم ، از همسایه و پدر بزرگ و مادر بزرگ و قوم و خویش بی خبر باشه؛ عروسی ها و عزاداری هایش همه گیر است ، اگر غم و شادی است ، همه هستند؛

پدر و مادر ها هم خیلی پر طاقت اند، دعوای بچه ها را پای بچگی اونها حساب می گزارند؛

بچه ها هم قانع اند ، توقعاتشان در حد امکانات و پول پدر ها ست؛

امکان ندارد مریض شوی و همسایه و قوم و خویش خبر نشوند؛

همسایه ها واسه هم سنگ تمام می زارن؛

خونه ها ی حیاط دار و بزرگش کنار همدیگه ساخته شده؛

همه با لهجه شیرین محلی و صاف و ساده خود حرف می زنند؛

لباسهای رنگارنگ و زیبای محلی دختران و زنان اش چه قدر با معنی است...؛

مهمان نوازیشان که می دانید چگونه است؛

از بوی غذاها و نان های محلی اش نمی توان ساده گذشت ؛

خیر و خیرات و خیر اندیشی و کارهای عام المنفعه بسیار نمودار است؛

به هم دیگه یک اعتماد فوق العاده دارند؛

واژه سنگین طلاق خیلی بینشان سنگینه، حتی اسمش را هم حاضر نیستند بیاورند؛

زندگی های کم خرجشان با تمامی سختی هایش ،خوش می گذرد؛

هر کوچه ومحله واسه خودشان ریش سفید و حلال مشکلات دارند،که نزد همه محترمند؛

حوصله ، قصه ها ، تجربیات و گذشته پدر بزرگ ها ،مادر بزرگ ها و بزرگتر ها برای بچه ها همیشه دوست داشتنی است؛

عجب هوای پاکی دارد این روستاها ، جایی است برای نفس کشیدن؛

کسی دکتر اعصاب و روان را نمی شناسد،

به واسطه هوای عالی ، مردم با صفا و روابط خوب کمتر دامن گیر مریضی اند؛

اصلاً یک دکتر عمومی برای همه ی مریضی ها و بیماری هاکافی است،

 

چند نکته منفی :

اولین نکته منفی روستاها – کمبود امکانات آنها است، کمبودهایی که برای آینده آنها خیلی گران تمام شده است، کم سوادی بچه ها ، عدم پیشرفت ممکن؛

تا حدود زیادی بی خبری از دنیای بزرگ اطراف؛

همین که پسرها باید ادامه دهنده راه دامداری و کشاورزی و کاسبی و تجارت پدر ها باشند،

و دخترها هم بیشتر وقتشان را مثل مادرها صرف خانه داری و بچه داری نمایند،

نقش سواد ،پیشرفت ،تحصیل و علم را کم رنگ کرده است؛

فکرها و خرافات های باقی مانده از گذشته در بعضی مواقع بسیار دردسر سازاست؛

ساخته شدن خانه ها بدون هیچ اصول مهندسی و ساختمانی تا به حال خیلی تلفات داده است؛

نبود یک کتاب خانه مجهز و کتاب های جور واجور که مشکلی بس بزرگ است ؛

رسم و رسومات گاهاً عجیب و غریب مثل ازدواجهای تحمیلی و اجازه ندادن به دختر ها برای ادامه تحصیل !!

کم اهمیتی درس برای پسرها و رفتن به دنبال کار و ادامه راهِ معلومِ پدرها،

راهی که تنها پیشرفت آن،از پدر پولدارتر شدن است؛

تعداد کم افراد با سواد و تحصیل کرده؛

نبود یک مدیریت برای استفاده از این همه پول و سرمایۀ در بانکها و صندوق ها خفته؛

نه پارک بازی مجهزی ، نه محلی مناسب برای تفریح خانواده ها ، نه یک مکان فرهنگی - تفریحی خوب و مجهز ، نه یک محل ورزشی ِ شایسته این همه سرمایه؛

آینده ی مبهم شغلی برای جوانان و بچه ها (نه شرکتی، نه کارخانه ای ، نه اداره ای...)

در پاره ای از مواقع مهاجرت های کورکورانه به شهرها – به جایی که همه چیزش متفاوت هست، جایی که یک روستایی در آنجا هضم می شود؛

در کل استعداها کمتر شکوفا می شوند، واغلب برای همیشه خاموش می مانند...

 

زندگی شهری:

 

چند نکته مثبت:

امکانات خوب؛

زندگی ای پر از آدمهای تحصیل کرده و باسواد؛

اهمیت فوق العاده درس و تحصیلات در نزد مردم؛

نبود افکار عجیبی مثل ممانعت برای ادامه تحصیل فرزندان - ازدواجهای تحمیلی و...؛

ارتباط بسیار خوب با جهان اطراف؛

سخت کوش بودن مردم در زندگی شهری؛

سر وسامان گرفتن سرمایه ها و پول ها در سایه یک مدیریت قوی؛

وجود همه نوع تخصص و شغل و حرفه ؛

وجود کتابخانه ها ی با امکانات، فضا های فرهنگی تفریحی مناسب ،بازارهای خرید رنگارنگ؛

بهترین فرصت برای شکوفایی استعدادها ، که اگر بخواهی می توانی با این همه امکانات پیشرفت کنی؛

 

 

چند نکته منفی :

زندگی شهری دارد به سمت یک زندگی ماشینی و صنعتی می رود (این خوب است) ولی متأسفانه آدم های شهری هم دارند ماشینی می شوند؛

خیلی وقتها همسایه از همسایه خبر ندارد؛

سالها در کنار هم زندگی می کنند اصلاً حاضر نیستند همدیگر را بشناسند؛

شلوغی و ترافیک های خیابان هایش مردم را کم طاقت کرده؛

در خیلی از مواقع همسایه ها به خاطر چند بار شلوغی بچه ها با همدیگر بحث می کنند،

واژهایی مثل شکایت - دادگاه - طلاق ، دارد تا حدود زیادی سنگینی خودش را از دست می دهد،

مد گرایی و تقلیدهای کورکورانه از فرهنگ های بی تناسب ، تا حدودی بر فرهنگ اصیل آن شهر چیره شده است؛

درگیری بیش از حد در کار و زندگی شخصی ، بر مردم تأثیرات منفی گذاشته است؛

روابط عاطفی کم شده ودید و بازدیدها خیلی کم ؛

هر کسی سرش توی لاک خودشه؛

وجود افراد مهاجر با قومیت ها و فرهنگ های مختلف در کنار هم ، و جمعیت زیاد، باعث رواج بی اعتمادی و فساد شده؛

صفحه حوادث روزنامه ها و هفته نامه ها و مجلات ، خبر خوشی ندارند؛

یک حس چشم هم چشمی عمومی بخصوص در بین زنان زندگی را کمی تلخ کرده است؛

زندگی شهری ، زندگی پر خرجی است؛

ایستادن و اتلاف وقت در ادارات و بانکها و سازمانها ، خیلی بر اعصاب و روان مردم تأثیر گذاشته است؛

آلودگی هوایش که دیگر آدم را از پا در میاورد؛

به خاطر ویژگی ها و نوع زندگی شهری ، مریضی ها بسیار بیشتر شده است....

 

 

و اما هدف از این بحث:

 

همانطور که همون ابتدا عرض شد این حرفها مطلق نیستند و در بعضی جاها صدق میکنه و در بعضی جاها هم اینجوری نیست ،

هدف از بیان این ویژگی ها این است که اگر چه دیگر برای پدر بزگ ها و مادر بزرگ های ما شاید این حرفها دیر شده باشد ولی برای من و شما و پدر و مادر هامون هرگز دیر نشده است.

 

ما می توانیم در زندگی شهری جدیدی که پا در آن نهاده ایم از این ویژگی ها استفاده کنیم.

ویژگی های نیک روستایی بودن مان را همراه خود به عصر جدید بیاوریم ؛

و منفی هایش را به تاریخ بسپاریم تا حتی دیگر در خاطره ها هم نمانند.

و با آگاهی از خوبی ها و بدی های زندگی شهری ؛

خودمان را برای مبارزه با مشکلات و منفی هایش؛

واستقبال از زیبایی ها و مثبتهایش آماده کنیم.

 

نکات مثبت و مفید زندگی شهری و روستایی را در کنار هم قرار دهیم.

و یک «شهر روستایی ِ انسانی»بسازیم،نه شهری ماشینی با آدمهای ماشینی،

 

 

چگونگی زندگی در یک "شهر روستایی" را شما نظر بدین. که خوبه یا بد؟

 چه ویژگی های دیگری باید داشته باشد؟

 اصلاً زندگی ما که داریم می ریم به سمت شهر نشینی چگونه باشه؟

 آیا حتماً باید مثل شهری های امروزی بشیم؟ یا می توانیم یک شهری - روستایی مدرن باشیم؟

منتظر نظرات زیبای شما هستم.

 

 

استاد مسیحا برزگر می فرمایند:

 

زندگی لوحی است نا نوشته که

 

برلوح نا نوشته زندگی ما ،

 

نه خوشبختی رقم خورده است ، نه بدبختی.

 

این ماییم که نقش خوشبختی یا بدبختی خویش را رقم میزنیم .

 

چون ما آزادیم و آزادی گوهر ماست...

 

 

 

نظرات دوستان در رابطه با موضوع " شهر روستایی " :

 

ریما :

من که دلم خیلی خیلی واسه شهر کوچیکمون و همسایه هایی که داشتیم و بچه هایی که تو کوچه بازی میکردن تنگ شده....
همه ی امکانات دنیا هم نمیتونه دلتنگی ها رو از ما بگیره
...

--------------------------------------------------

گنگو:

مطالبت مث بیان یه بی بند و باری می مونه که ما آدما داریم به اون به شدت دامن می زنیم.

--------------------------------------------------

شهرام:

آقا یا خانم " گنگو" - متشکرم از اینکه سر زدین.
راستش من متوجه منظورتون نشدم. اینکه کدام یک از مطالب وبلاگ بیان بی بند وباری هستش را اگر با دلیل برایم توضیح دهید ممنون میشوم.تا اگر واقعاَ چنین است اصلاح نمایم.

-------------------------------

نوشته شده در 85/07/22ساعت 6 توسط شهرام صالحی| |

 

(*)(*)(*) اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد گريه کنيم .....(*)(*)(*)..... بدون شک لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهيم داد (*)(*)(*)
 

:اين صفحه را به دوستان خود ايميل کنيد
------------------------------------------------------------
نام دوستتان:
ايميل دوستتان
نام شما:
ايميل شما:

بازگشت به صفحه اصلي وبلاگ
يادداشتهاي يک خوري